اس ام اس:"محسن یگانه کرمونه.حتمآ بری"
حالم بهم می خوره! از دیشب ۲۰ بار این نکته ی خیلی حیاتی واسم تکرار شده!
فکر می کردم یه ۲/۳ روزی برم سفر حالم بهتر میشه...گند تر از این نمیشه!
از روز اول که در لابی هتل دیدمش رفتم توی نخش...هارمونی حرکاتش.لبخندی زیرکانه! با نقابی از معصومیت!
خیلی دوست دارم جلوی خودمو بگیرم تا درونمو کنترل کنم.اما واقعن داغونم...
جو گیر شدم با یه استاد شطرنج شرط بندی کردم...شرط بندی سر زندگی.
محسن یگانه کیه؟
تصمیم گرفتم چند روزی برم کیش تا حال و هوایی عوض کنم!
دائم پیگیر کاراش بودم.حس خاصی نسبت بهش داشتم...یه حس بی نام!
دکتر می گفت علتش بی کاریه...چرا کارتو ول کردی؟
فکرشو نمی کردم شطرنجم اینقدر خوب باشه...تا چند وقت پیش همیشه برنده من بودم...چیزی نمی گذره از زمان پیش!
آدمای زیادی هستن که یک شبه بت میشن...شاید سالها این بت بر جا باشه شاید سریع شکسته شه...
سفر تنها چیزیست که می تونه روحیه ی منو عوض کنه...
چند بار خواستم پیشنهاد دوستی بهش بدم...
دکتر می گفت اگه یه دوست دخترخوب داشته باشی زندگیت منسجم تر میشه.نظم میاد توی کارات...
چند بار کیشش کردم...اما کیش و مات نه...
گاهی یکی یک شب به شاهی می رسه...
این سفر ۲ حالت رو واسم پیش آورد.۱.شیفته شدن(کیش)۲.به شدت احساس تنهایی کردن(مات)
چندین بار باهاش حرف زدم.تنها چیزی که واسم کلیشه بود بالا بودن سنش نسبت به من...
دکتر می گفت دورت خیلی شلوغه ولی این خاصیت انسانیس که تنها می تونی با یه نفر کاملن یکی شی نه با چند نفر...با یه نفر می تونی به راحتی ادامه بدی.ظرفیت جاده ی زندگی بیشتر دو نفر نیس!
در شطرنج اگه یه سرباز به خانه ی آخر برسه می تونه یه وزیر شه...در آخر همه یکی میشن!
الان فقط می خوام جیم موریسون گوش کنم....
...
هر دفعه که می دیدمش از دست هم گریز داشتیم از طرفی می خواستم باهاش باشم...
دکتر سکوت کرد و گفت تو بیماری.
دیگه ته بازیم.هیچ راه دیگه ای نمی بینم.
...
...
شب آخر زدم به سیم آخر...گفتم که دوست داشتم این چند روز باهاش باشم.او هم همینو دوست داشت.چون مطمئن نبودم به تصمیمم زود جدا شدم.کنار ساحل!
...
بازی رو باختم...
...
...
...
...
...
سرطان.تنها چیزیست که نمی دونم چجور طرف رو میشه دلداریش داد!
بی خیال.
هر چه فکر کردم نتونستم از سینمای ایران حرف بزنم...
به طور خلاصه باید بگم سینمای قبل از انقلاب رو درست نمی شناسم...سینمای بعد از انقلاب دو قطب داشت...یک قطب سنگین و قدرتمند(هامون.مسافران.ناخدا خورشید...) و قطب دیگر سینمای جنگ و اکشن(با حضور جناب هاشم پور)...
در دهه ی هفتاد سینمای جنگ و اکشن خودشو بالا کشید و سینمای قدرتمند برای درک و فهم بیشتر مردم کمی پایین تر آمد تا زمان خاتمی یه حد متعادل و خوب واسه سینما ایجاد شد(سینمای همه فهم)
بعد از دوران خاتمی هنوز سینما تا حدودی به اصالتش استوار مانده ولی با فیلم"اخراجی ها" باید منتظر موج عظیمی از فیلم های چیپ و مزخرف ماند!
در این چند سال اخیر سینمای تجربی و خط شکنی رو مشاهده می کنیم که به نظر من داره انقلابی از طیف های جدید سینمایی ایجاد میشه که زیاد نگران کننده نیست...
نمونه ی فیلم های خط شکن سالهای اخیر:
دایره زنگی.درباره ی الی.پستچی سه بار زنگ نمی زند.کنعان.خون بازی.دعوت.کافه ستاره.بی پولی...که سبک خاصی از سینمای ایران رو ارائه دادن هر چند تقلیدی-ابداعی!
خوشبختانه یا متاسفانه من فیلم ایرانی زیاد می بینم...دوست دارم!
فیلم های ایرانی که من دوست می دارم:
۱.هامون ۲.گاو ۳.بانو ۴.پری ۵.زیر درخت گلابی
۶.فیلم های جزیره
۷.خانه ی دوست کجاست؟ ۸.ده ۹.طعم گیلاس ۱۰.باد ما را خواهد برد.
۱۱.آب و آتش
۱۲.نفس عمیق
۱۳.شهر زیبا(خیلی می خوامش) ۱۴.چهارشنبه سوری ۱۵.درباره ی الی...
۱۶.دایره ۱۷.آفساید
۱۸.من ترانه ۱۵سال دارم... ۱۹.دیشب باباتو دیدم آیدا
۲۰.زیر پوست شب(بد نبود)
۲۱.حکم ۲۲.اعتراض ۲۳.قیصر ۲۴.داش آکل
۲۵.ممل آمریکایی(باید درست ببینمش)
۲۶.ارتفاع پست(باید دوباره فیلمای حاتمی کیا رو بررسی کنم)
۲۷.بوتیک(اولین فیلمی که حس کردم گلزار هم می تونه بازیگر باشه ...)
۲۸.دنیا
۲۹.مسافران ۳۰.سگ کشی
(از آخرین فیلم بیضایی خوشم نیومد!)
۳۱.نیمه ی ماه(با صدای زیبای مامک خادم)
۳۲.زمستان(با صدای استاد شجریان)
۳۳.دایره زنگی
۳۴.کاغذ بی خط
۳۵.شوکران(بد نبود!)
...
(هر چی فکر می کنم خیلی فیلم هست که من دوست دارم...اینا یه کلیتی بود که در ذهنم بود!)
در مورد سریالهای ایرانی هم هیچ سخنی ندارم! بی صبرانه منتظر "قهوه ی تلخ"مدیری هستم...
"عطاران" رو دوست دارم.
"شمس العماره" هم بد نمی باشد...
سریال های ایرانی آنقدر جذاب و غیر منتظره هستن که مخاطب از روی درک نکردن فیلم پناه به فیلم های نابالغ کره ای آورده...این روزا حرف ازسریال "ویکتوریا"س.
عجب!
"مامان می گفت:زندگی مثل یه جعبه ی شکلات می مونه.شکلاتهایی یک اندازه و یک شکل.هیچ گاه نمی تونی تا نخوردی طعم هیچ کدوم رو حدس بزنی!"
(فارست گامپ)
توی هر کشوری دانشگاه بالاترین مقام تفکر رو داره.هر چند ما شکایاتی از این محیط داریم.ولی نباید انکار کنیم بعد از ۱۲ سال سر و کله زدن با یه مشت متعصب خشک نظر رسیدن به چنین جایی واسه ما خیلی مهم نیست...!
می دونم اکثر ما از واژه ی روشنفکر زیاد خوشمون نمیاد.واسه همین بهتره بگم در دانشگاه عده ای خود را در راس کسانی میدانند که بینش گسترده ای دارند.و یکسری کتابها.فیلم ها و موزیک خاص در بین خودشون مد کردن و فکر می کنن خیلی کارشون درسته...!
رشته های پزشکی.عمران و معماری خود را صاحب فضیلت می دانند و در دامنه ی الطاف عمیق خود زیرگروه های هنر و مترجمی رو بی بهره نمیذارند...و دیگر رشته ها رو از این دیدگاه وسیع محرومند !گاهی یه حال هم به ادبیاتی ها و فلاسف می دهند!
خلاصه هر چی کلاس و ژست های روشنفکری در دانشگاه ها دیده می شه بدونید که سرچشمش در این رشته هاست...
(خب.این آماری که من میدم آمار کشوریه...طبق تحقیقات خودم.فکر نکنید براساس دانشگاه باهنر کرمان می گم!)
به طور مثال این عزیزان یکسری فیلم رو مد کردن و عقیده دارن دانشجویی که این فیلم ها رو ندیده باید سرشو بذاره و بمیره!(یا به عبارتی دانشجو نیست)
من تعدادی از این فیلم ها که در ذهنم مانده رو معرفی می کنم...
۱.سه گانه رنگ کیشلوفسکی(من قرمز رو ندیدم-آبیشو دوست دارم-سفیدش زیاد جالب نیست)
۲.فارست گامپ
۳.زیر زمین
۳.سیگار و قهوه
۴.راننده تاکسی
۵.پدر خوانده۱.۲.۳ (جالبه.چند بار خواستم ببینم.نشد.هیچ کدوم رو ندیدم)
۶.چشمان کاملآ بسته(جز واجبات)
۷.آسمان وانیلی(بسیار زیباست)
۸.ماه تلخ
۹.بوسه ی فرانسوی
۱۰.لولیتا(ادریان لین)
۱۱.ملیسا(ندیدم)
۱۲.مالنا(کامل ندیدم)
(از شماره ی ۱۰ تا ۱۲ مشهورن به فیلم های دبیرستانی!)
۱۳.امیلی(ندیدم)
۱۴.صورت زخمی
۱۵.سرپیکو
۱۶.بی خوابی
۱۷.دختری با گوشواره های مروارید
۱۸.سالو(ندیدم)
۱۹.سینما پارادیزو
۲۰.هفت
۲۱.باشگاه مشت زنی
۲۲.پیش از غروب -پیش از طلوع(۲فیلم)
۲۳.داستان های عامه پسند
۲۵.دریای درون
۲۶.پیشنهاد بی شرمانه
۲۷.درخشش
۲۸.محله ی چینی ها
۲۹.زیبای آمریکایی
۳۰.خیال باف ها
۳۱.همشهری کین(ندیدم)
۳۲.ماهی بزرگ(ندیدم)
۳۳.مخمصه
۳۴.لئون حرفه ای
۳۵.بوی خوش زن
۳۶.آخرین تانگو در پاریس
۳۷.ادیسه ی ۲۰۰۱
۳۸.جاده ی مالهلند
۳۹.مخمل آبی
۴۰.مسافر
۴۱.پرتغال کوکی
۴۲.زندگی زیباست
۴۳.شهر گناه(ندیدم)
۴۴.ارباب حلقه ها(اصلن درکشون نمی کنم)
۴۵.هری پاتر۱.۲.۳.۴...(اصلن درک نمی کنم)
۴۶.شرق بهشت
۴۷.سفر سبز
۴۸.یک ذهن زیبا
۴۹.آنی هال
۵۰.بعد از ظهر سگی(نمی دونم این چرا اینقدر مهم شده!)
...
بله...اینا چیزایی که من یادم بود.خیلی بیشترن.کلآ طبق نظریه ی دوستان تراز اول دانشگاه ها اگر کسی این فیلم ها رو ندیده باشد دانشجو نیست!(به عبارتی تحصیلاتش به درد خودش می خوره)
ولی به نظر من بد نیس آدم از بیکاری این فیلما رو یه دور بزنه...
خب.سینمای تورناتوره و سام مندس رو هم خیلی دوست دارم.یه نگاه بهشون بندازید.
سینمای جهان رو خیلی نمیدونم.این روزا می خوام بیشتر به فیلمای کلاسیک بپردازم.پست بعد درباره ی سینمای ثقیل ایران می نویسم...
---------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
من شخصن از این کارای دانشجویان عزیز و میهن پرست خوشم نمیاد.ولی ثواب داره یه نگاه به این فیلما بندازیم.چشمو خیلی باز می کنن.
این روزا در پی کشف موسیقی فرهاد.کوروش یغمایی و فریدون فروغی هستم...
"سرم را در میان پاهایش گذاشتم.در آن آبشار طلایی گرم.در آن چشمه ی جوشان.شرشره ی ادرارش مرا غرق لذت کرد..."
-اح.حالمون به هم خورد.خاموشش کن منحرف جنسی.
--عمر جان این فیلما از تو بعیده...
---نمی دونم هدف این فیلم چیه ولی خالقش یه مشکل داره لابد!...
...
یکی از بزرگترین مشکلات امروزی زوج های جوان و پیر در کشور ما عقده های جنسیه...گاهی با افراط و گاهی با تفریط ختم میشه.گاهی خشن و گاهی نا خشن!
یارو شب میاد با خانومش بخوابه می بینه همه چیز تکراریه!
گاهی در دوستام میبینم که توی ماه عسل یک ماهه از خانوم یا شوهرش خسته شده!
خب.من نباید بگم. همه ی ما متوجه افسردگی و سردی متاهلین امروزی شدیم.
زیرا در ظاهر همه ی ما به فکر سوخت هسته ای و حق مسلم خود هستیم(!) تمام درونیات ما از تکرار و تنوع طلبی رنج می بره...کسی جرات نمی کنه اینو بیان کنه ولی پولانسکی این کار رو کرد...
پولانسکی برای بیان این موضوع به بهترین رابطه های ممکن اشاره می کنه و برای فیلم"ماه تلخ" سنگ تموم میذاره وقتی موسیقی فیلم رو "ونجلیس" به عهده بگیره دیگه هیچ جای شکی بر عظیم بودن فیلم نیست...حتی پولانسکی برای تاکید کردن به مهم بودن این فیلم خانومش رو در نقش اول این فیلم میذاره و در دست و دلبازی روی کرمانی ها رو هم کم می کنه!
جالبتر آنکه پولانسکی رفتار مخاطب خودش رو پیش بینی می کنه...
آقای نیگل(گرانت) جای ماست.اول فیلم کمی کنجکاو میشیم.همینجور که روابط داغ میشه میخوایم فرار کنیم ولی باز کنجکاوی نمیذاره.ته فیلم مشتاق میشیم که داغی روابط رو تجربه کنیم(چیزی که در درون ما خفته)...
به هر حال!.نمی خوام نوشته ام مثه یه نقد سینمایی شه.ولی روز ها.هفته ها...کلی طول کشید تا من تونستم به خانواده و دوستانم بفهمونم که این فیلم از جسارت بالایی برخورداره...
جسارت پولانسکی رو از"محله ی چینی ها"."دوشیزه و مرگ"."بچه ی رزمری"و از همه مهمتر "تس" میشه فهمید...اگه رمان تس رو کس دیگه ای قرار بود بسازه(به خصوص ادریان لین)حتمآ تهشو به خوبی و خوشی تموم می کرد اما پولانسکی در نهایت بی رحمی به پایان رسوندش...
خشونت پولانسکی رو در فیلم هایی مثه"مستاجر"."مکبث"."بن بست" میشه دید...
تنها فیلمی از رومن دیدم که دلش واسه مخاطب میسوزه"پیانیست"ه که خیلی دوسش دارم...
بگذریم...
اگه روزی من یه امام میشدم و هدایت گروهی انقلابی به دست من بود می گفتم:
"امروزه.بر هر زن و مرد مسلمانی دیدن فیلم های پولانسکی واجب است.تا شاید دست آمریکای جهانخواه از آسیب به این عزیز مصون بماند!"
از سینمای"ادریان لین"(یا لاین) گفتم.بهتره بیشتر بگم...آقای لین هر چند کمی صلح طلب و پول دوست تشریف دارن ولی فیلم"پیشنهاد بی شرمانه" و"لولیتا" خیلی هالیوودی ساخته شده.خب ما همه می دونیم سینمای هالیوودی معمولآ هنری نیس ولی در تجارت بی نظیره...(موسیقی لولیتا دیوانه کنندس)...
وقتی فکرشو می کنم.من هم از این دسته آدم ها هستم که وقتی پیری اومد سراغم حتمآ به دنبال یه لولیتای پر شر و شور خواهم گشت(جدی نگیرید)...
وقتی هم به پیشنهاد بی شرمانه فکر می کنم می بینم اگر خانوم مایه داری به من چنین پیشنهادی میداد شاید تن به این کار می دادم...(البته باید خوش قیافه باشه و از طبقه ی تراز اول جامعه)...بلاخره زندگی خرج داره!
از موسیقی گفتم.خب.واضحه که دیوید لینچ به رنگها.حالت دوربین و صدای فیلماش مشهوره...موزیک جاز فیلم"بزرگراه گمشده" یا موریک نخست فیلم "بلوار مالهلند" و بازی با صداها در فیلم"تویین پیکز"...
گفتم تویین پیکز.کسانی که مواد(حشیش.کوکائین.بنگ...) مصرف می کنن حتمآ این فیلم رو درک می کنن.خیلی خوب حالات یه منگ در عالمی دگر رو به ما القا می کنه.حالا باز بگو لینچ استاد نیست!
اگه دوست داشتی یه سر به سینمای خاص لینچ هم بزن."کله پاککن"."مرد فیل نما" و "مخمل آبی" که از روانشناسی ویژه ای برخوردارند...
البته بگم ها.من اهل مواد و اینجور چیزا نیستم...ولی از بس که با حس با آدما ارتباط برقرار می کنم که کاملآ می تونم یه بنگی رو درک کنم...!
سینما در بین دانشجویان هنر:
بعد آشنایی با لینچ و پولانسکی با دانشجویان رشته ی هنر بخصوص روشنفکران نقاش جور شدم...
خب.خیالم راحت بود که با یه جمع بی ادعا آشنا شدم. هر چند که در حیطه ی سینما دنبال معلومات بودم ولی باهاشون خیلی راحت بودم...
زدیم توی کار سینمای"جیم جارموش"."بنینی"."وودی آلن"."اسکورسزی"...
از مارتین زیاد خوشم نمیومد...چون فکر می کردم یه هالیوودی تمام عیاره! اما با فیلم"راننده تاکسی" و"گاو خشمگین" عاشقش شدم..."گاو خشمگین" یه شاهکار ساده از مارتینه که حتمآ باید دیدش...
جیم جارموش رو هم که همه دوست داریم..."مرد مرده"."شب روی زمین"."سیگار و قهوه"."گلهای پژمرده"...من "گلهای پژمرده" رو خیلی دوست دارم.فیلمش منو درگیر زندگی خودم میکنه.دوستانی که از دست دادم و هیچ نشانی ازشون ندارم.
سینمای طنز روشنفکری...
همیشه از هر چه بگذریم سینمای دوست خوش تر است.همه ی ما می دونیم که بیشترین تاثیر در ادبیات و سینما رو طنز می ذاره...این ذات ماست...
فیلم های وودی آلن هر چند تلخ اند ولی طنز بسیار قدرتمندی است."پول را بگیر و فرار کن" به نظرم یکی از فلسفی ترین فیلم هاییست که دیدم.یه فلسفی کمدی-اجتماعی...
"آنی هال"."ویکی کریستینا بارسلونا"."متچ پوینت"...شاهکارهای دیگری از وودی عزیز...
فیلم"زندگی زیباست" از بنینی چند بار مرا از مرگ حتمی نجات داد.حتمآ باید دیدگاه زیبای بنینی رو در این فیلم دید.
طنز تلخ دیگری که در این دوران بهم چسبید فیلم"زیبای آمریکایی" که حتمآ باید چند بار دیدش...وقتی موزیک مالیخولیایی "آنی لنوکس" در سکانس های پایانی فیلم تاروپود روحیه ی ما رو تسخیر می کنه اون موقع س که تلخی فیلم بر زبانمون حس میشه!
...
بعدآ بیشتر راجب سینمای دانشجویی حرف میزنیم.
--------------------------------------------------------------
پ.ن:
لطفآ فیلم هندی خوب به من معرفی کنید.
این پست ها فقط جهت ذکر سلیقه ی بنده است و هیچ گونه اعتبار نقد تخصصی ندارد!
خیام:
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
از آن دسته آدمایی نیستم که بگم من از روزی که نافم رو بریدند سینما رو با فیلم های"مطب دکتر کالیگاری" یا "سگ آندلسی" و سینمای نوآر فرانسه شروع کردم!
خیر...
من از کودکی به سینما علاقه ی خاصی نداشتم...و بیشتر دوست داشتم بنویسم یا بشنوم!
اما به دلیل آنکه بچه های فامیل ما بیشتر تو کار جیمز باند و آرنولد و از این چیزا بودن من هم می دیدم و از فیلماشون لذت می بردم...
پدر بنده بیشتر عشق فیلمای کلاسیکه و مادر تو کار فیلمه...حالا هر فیلمی که می خواد باشه...اما هیچگاه به من نگفتن که سینما یه هنره.یه هنر مادر...
اولین فیلم هایی که منو تحت تاثیر قرار دادن "بربادرفته"و"مرد فیل نما"بودن.تازه فهمیدم که سینما اینجوری نیست که یه آدم دوربین بگیره دستش و فیلم برداری کنه...
سینما ابعاد گسترده ای داره.نور.صدا.بازی.روانشناسی.ادبیات.دکور.میزانسن...
دقیقآ چیزی بود که من دوست داشتم.ترکیبی از هنر.ادبیات.فلسفه.روانشناسی.جبر و منطق...
تصمیم گرفتم بیوفتم توی کارش تا شاید خوشم بیاد از این هنر.
هنوز اول راه سینما هستم...چند سال بیش نیس که افتادم در کار سینما...
سینمای جهان:
سنمای هند: که کلآ قبول ندارم...بیش از ۵۰ فیلم هنری و آبکی از هند دیدم.سر وتهش یه کرباس بود!
سینمای ژاپن:سینمای فلسفی ژاپن و سینمای جنگ ژاپن به نظرم بی نظیره.اما سینمای اکشن و عامه اش افتضاحه...
سینمای فیلیپین و کره و چین:به نظرم بعد از هند غیر قابل تحمل ترین سینماییست که من دیدم!
سینمای استرالیا:سینمای استرالیا به نظرم از نظر ادای داستان های رمان گونه سینمای بسیار خوبیست اما در کل زیاد ازش نمی دونم...!
سینمای روسیه:خوب.سینمای روسیه و لهستان خیلی به هم نزدیکن.و شبیه سینمای غنی اروپاست.
سینمای اروپا:سینمای اروپا که همه می دونیم.خیلی پختست.
سینمای آمریکا:سینماییست که نمیشه گفت بده!
سینمای ایران:بعدآ راجبش حرف می زنیم!
سینمای محافل روشنفکری:
هر نوجوونی مثه من که بخواد وارد اینجور چیزا بشه اولین جایی که جذب میشه محافل روشنفکریه...
منم جذب شدم خب!
فرض کن! بین یه مشت آدم ریش و سبیل قشنگ با خانومای از دماغ فیل افتاده!
ژست های خاص.همیشه در نگاه کردن از گوشه های چشم استفاده می کردن!
فیلم "مهر هفتم". "توت فرنگی های وحشی"."مطب دکتر کالیگاری"."دکتر استرنجلاو"."چاقو در آب"...
اینا رو باید خوب میدیدم و سکانس به سکانس رو حفظ می کردم تا بتونم در این جلسات حضور داشته باشم!
البته روی حرف"برگمن" و "کوبریک" و "برتولوچی"...نمیشه حرف زد! اما واقعآ نمی دونم چرا اینقدر باید احترام بهشون میذاشتم! کارشون عالی بود...به من چه! من می خواستم از سینما یی که میفهمم بدونم نه از کلاس های آن!
هیچ گاه جرات نکردم که بگم عزیزان من...من با این قسمت "چشمان کاملآ بسته"حال نکردم.یا ته "سینما پارادیزو" بد تموم شد.
یادم میاد یک روز در یک جلسه ی نقد سینمایی در کرمان من فقط سوال کردم:"کیمیایی هدفش از سینماش چیه؟"
تمام حضار محترم با چشمانی خشمگین به من نگاه کردن...
تنها کاری می تونستم انجام بدم عذر خواهی بود...
بعد از کلی آمد و رفت در این محافل فهمیدم که این عزیزان فقط کارشون تعصبه.منتظر میشینن تا اعلام شه که فلان فیلم این روزا خوراک روشنفکراس و یه نقد تپل می خونن و شدن نقاد های خوب ما!
شما خوب فکر کن.گاهی یه موسیقی دان میاد با سبیل پوآرویی.با تیپ ناپلئونی.واست با شکوه یه موزیک با ویولن میزنه.بعد همون موزیک رو با عوض کردن حالت و کم و بیش کردن نت میزنه.
گاهی یه درویش میاد و بدون هیچ ادای خاصی از عمق درونش همون موزیک رو میزنه...
شاید همه واسه فرد اول کف بزنن.چون او درسشو خونده.تسلطش بیشتره.کلاسش بیشتره!
اما من واسه درویش احترام بیشتری قائلم.چون او بدون هیچ ادا و اصولی حس درونیش رو به من میده...
تنها درگیری من با روشنفکرا سر کارای کیمیایی بود.گفتم کیمیایی عالی.استاد.اما حرف کیمیایی چیه؟
۲۰تا ماشین منفجر میشه.۲۰تا سوپر استار سینما میان و میرن.در نهایت می بینیم فیلماش در ستایش مرام و مردونگی هستن!
به خاطر آقای کیمیایی من با محافل روشنفکری خداحافظی کردم و ترجیح دادم در چنین مجالسی که تنها چند قانون درشون اهمیت داره من نباشم!چون واقعآ می خواستم از سینما بدونم.
بعد از محافل روشنفکری تصمیم گرفتم به پولانسکی بازها بپیوندم.پولانسکی آدمی خاصه.کودکیش رو با دیدن صحنه ی تجاوز نازی ها به مادرش گذروند و زندگی متاهلیش رو با دیدن قطعه های جسد زنش!و ۳۵ سال پیش از فشارات روحی بسیار به یه دختر نوجوون هم تجاوز کرد.من کاری به زندگی شخصیش ندارم.ولی چنین آدمی درد و در رگ و پوستش حس می کنه و هیچ ترسی از بیان درد نداره!
پست بعد راجب سینمای پولانسکی.برگمن.لینچ.کوبریک. بیشتر حرف میزنم...
-------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
من هیچ وقت چنین پستی رو نمی خونم.هیچ توقع نظر ندارم.